آه اي قلب محزون من ديدي كه چگونه سودا رنگ شعر گرفت.

ديدي كه جغرافياي فاصله را چگونه با نوازش نگاهي مي شود طي كرد و ناديده گرفت.

ديدي كه رنجهاي كهنه را با ترنمي مي شود به يكباره مي شود فراموش كرد.

ديدي كه آزادي لحظة ناب سر سپردن است.

ديدي كه عشق يك اتفاق نيست، يك قرار قبلي است ، يك تفاهم ازلي

از ازل بوده و تا ابد ادامه خواهد داشت...

لینک
سه‌شنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸٦ - د الف

       

خدایا تو چقدر بزرگی و من چقدر حقیرم...

در لحظه قادری مرا از همه چیز و همه کس نا امید کنی

و در لحظه توانایی لبخند را به لبانم باز گردانی...

لینک
یکشنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸٦ - د الف

   ...   

به گوشی موبایلم نگاه می کنم...

هر لحظه...هر دقیقه...  ولی افسوس...صد افسوس...

دیگر کسی در خانه مرا نمی زند...

هیچ کس...

هیچ کس...

و من تنها... تنهای تنها این روزها و شبها را سپری میکنم بی آنکه بخواهم...

این دنیای خاکی ظرفیت بزرگی عشق مرا ندارد...

و باز هم من تنهایم...تنهای تنها...

لینک
شنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٦ - د الف

       

...

اي كه رفته با خود دلي شكسته بردي

اينچنين به طوفان دل مرا سپردي

 اي كه مهر باطل زدي به دفتر من

 بعد تو نيامد چه ها كه بر سر من

اي خداي عالم چگونه باورم بود

 آنكه روزگاري پناه و ياورم بود

 سايه اش نماند هميشه بر سر من

 زير لب بخندد به مرگ و پرپر من

 رفتي ونديدي كه بي توشكسته بال و خسته ام

 رفتي و نديدي كه بي تو چگونه پر شكسته ام

 رفتي و نهادي چه آسان دل مرا به زير پا

رفتي و خيالت زماني نمي كند مرا رها

اي به دل آشنا تا كه هستم بيا واي من اگر نيايي...

لینک
پنجشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٦ - د الف

       

شعر بي‌دروغ

ما که اين همه براي عشق
                      آه و ناله‌ي دروغ مي‌کنيم

راستي چرا
در رثاي بي‌شمار عاشقان
                             -که بي دريغ-
خون خويش را نثار عشق مي‌کنند

از نثار يک دريغ هم
                            دريغ مي‌کنيم؟
قيصر امين‌پور

 

 

لینک
سه‌شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٦ - د الف

       

به محبت اگر باور داشته باشیم

هم امروز

یا هم امشب

آرامش فرا می رسد

تو را

و مرا.

از این دم اگر لذت بریم

زندگیمان در دستهای ماست

و تنها

بار مسولیتمان را

بر دوش می کشیم.

به محبت اگر باور داشته باشیم

نه فقط امروز و

نه فقط امشب

آرامش فرا می رسد

تو را

و مرا.

لینک
شنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸٥ - د الف

       

...

هیچ یک سخنی نگفتند

نه میزبان

نه میهمان

 و نه گلهای داوودی...

لینک
چهارشنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸٥ - د الف

       

...

هیچ یک سخنی نگفتند

نه میزبان

نه میهمان

 و نه گلهای داوودی...

لینک
چهارشنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸٥ - د الف

       

...

هیچ یک سخنی نگفتند

نه میزبان

نه میهمان

 و نه گلهای داوودی...

لینک
چهارشنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸٥ - د الف

   درست می شه..   

دوازده سال درس می خونی که بری دانشگاه! موفق می شی بری به بهشت برین! میری  همون ماههای اول می بینی خبری نیست...

با هر بدبختی که شده درسو تموم می کنی ...به خودت می گی حالا نوبت خوشی تو رسیده...

نه جانم تازه اول مشکلاته!!!

سربازی!کار... گشتم نبود نگرد نیست...

حالا بیا و درستش کن! اوس کریم کمکت می کنه و سربازی رله می شه (خانما ازین نظر خیالشون راحت باشه...)کار نیست...با کلی این در و اون در زدن بالاخره کار پیدا می کنی...اونم چه کاری... ولی مجبوری دیگه.چاره ای نیست...

تا چشم بهم می زنی چند تا بچه قد و نیم قد دورتو گرفتن(البته بعید می دونم بتونی یکی شونم سیر کنی...)

تموم شد...جوونیتو می گم...موهای سفید و می بینی؟!!....

سخت نگیرید اونقدرام بد نیست...درست میشه!!!!!!!!!!!

لینک
چهارشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٥ - د الف